قاضى ابرقوه

589

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

فراق فرزندان در دل وى [ شعله ] كشيده بود [ 1 ] ، او نيز نوحه نمىكرد و آشكارا جزع نمىنمود ، و شبى بشنيد كه زنى نوحه همىكرد و مىگريست ، غلام خود را گفت : برو و ببين كه مگر قريش نوحه كردن دستورى داده‌اند تا من نيز ساعتى نوحه كنم ، كه نزديك است كه دلم بسوزد و پاره گردد . پس غلام وى برفت كه ببيند كه آن نوحه خود از كجا است ، چون برفت ، زنى را ديد كه اشترى از وى غايب شده بود و از بهر آن شتر نوحه همى كرد و مىگريست . غلام بيامد و حكايت باز كرد . أسود بن المطلّب ، چون اين سخن از غلام خود بشنيد ، فرياد از نهاد وى برآمد و گفت : اين زنى است كه از بهر شترى كه گم كرده است نوحه و زارى همىكند ، و از بهر چه مرا كه سه پسر بقتل آورده‌اند ، خاموش نشسته‌ام و بتكلّف خود را از گريستن باز مىدارم . آن وقت گريستن آغاز كرد و در حال اين چند بيت انشا كرد و همىگفت و مىگريست تا آفتاب فراخ برآمد و خواب در چشم وى نيامد . بيت أ تبكى أن يضلّ لها بعير * و يمنعها من النّوم السّهود فلا تبكى [ 2 ] على بكر و لكن * على بدر تقاصرت الجدود على بدر سراة بنى هصيص * و مخزوم و رهط أبى الوليد و بكّى إن بكيت [ 3 ] على عقيل * و بكى حارثا أسد الأسود

--> [ ( 1 - ) ] ط : مشعله ميزد . [ ( 2 - ) ] در اصل : فلن تبكى . [ ( 3 - ) ] در اصل : و تبكى ان كتب .